وبلاگ منتظرالمهدی

بااومدن به این وبلاگ پابه دنیای جدید ی می گذارید !

ای مصلح بزرگ جهان !

امروز که: ابرهای سیاه ظلم و فساد آسمان جهان را پوشانده، قدرت های اهریمنی جهان خواره پنجه های خود را در گلوی مردم رنجدیده دنیا، فرو برده، همه معیارها جز معیار مادی و ماده پرستی از میزان سنجش افکار مردم پنهان گردیده، امواج تبلیغاتی نیرومند طاغوت های شرق و غرب برای تامین منافع نامشروع خود هر حقی را باطل و هر باطلی را حق جلوه داده... و امروز.... که ؛ تازیانه نامهربانی ها، تنگ نظری ها، جدایی ها، تبعیض ها و ستم ها پشت خلق مستضعف جهان را مجروح ساخته...

چشم های پرامید و منتظرمان به تو و به انقلاب و حکومت جهانی ات دوخته شده ...

از خدایت این توفیق را برای ما بخواه که خود را آن چنان بسازیم که ...

از نظر وسعت فکر و اندیشه، از نظر مبارزه و جهاد، از نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان... شایستگی شرکت در نهضت عظیم انقلابی تو را داشته باشیم!

به امید آن روز که زیاد هم دور نیست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 9:59 توسط حدادی|

سلام آقا!!

نمی دانم از کجا باید شروع کنم !

نمی دانم اگر بیایی از آن دسته ای هستم که کنارت می ایستم و سرباز جان بر کفت می شوم و یا از آنهایی که ... 

نمی دانم فقط می دانم که باید بیایی ... 

دیگر باید بیایی ... 

دیگر خسته شدیم بس که گفتیم اللهم عجل لولیک الفرج. می ترسم، می ترسم من هم مصداق این شعر شوم که آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا !!!

مردم کلامی با شما .... نه اصلا کلامی با خودم !!!

ما شدیم از آن دسته که با دست پس می زنیم و با پا پیش می کشیم !

با زبان می گوییم آقا بیا و در عمل چیز دیگریست.

آقا جان می دانم دلت را به درد می آورم با اعمالم. میدانم آقا جان ... اما کوچکی ما را به بزرگی خودت ببخش!

میرویم جمکران با صدقلم آرایش و با تیپ آنچنانی بعد فکر می کنیم خب دیگر همه چیز تمام!

آخر خواهر من ! برادر من نمی شود که!!! با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود! میگویی آقا بیا بعد خودت ، نه اصلا خودم دل آقا را به درد می آوریم!!

تاشب ، نصفه شب اصلا صبح می نشینیم پای ماهواره ها بعد فیس بوک و هزار کوفت و ... خیلی هنر کنیم نماز صبحمان قضا نرود!!! بعد انتظار داریم سرباز امام زمان شویم !

ای بابا پدرت خوب مادرت خوب ! تو سربار امام زمان نشو سرباز پیش کشت ! اصلا ما را به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان ! خودم را می گویم!

یعنی خدایی اگه اینقدر که واسه اینترنت شبانه رایگان شب زنده داری می کنیم واسه نماز شبمون ، شب زنده داری می کردیم الان یه سرور اینترنت مفتی تو بهشت داشتیم!

جالبه ! میری بیرون با صدقلم آرایش از هزار تا جوون مادر مرده دلبری می کنی بعد میای خونه یه نماز به کمرت (کمرون می زنیم ) اونم نصفه نیمه و حواسمون همه جاهست الا ... و....

بعد میری تو یه مهمونی حسابی می ترکونی (منظورم نوارو ... ) بعد هزار تا دروغ و غیبت و تهمت و ... اینا...

بعد میای خونه جواب ننه باباتو می دی و حسابی از خجالت اونام در میای بعد ...آره خلاصه بعدش پنج شنبه جمعه ای میگی آقااااا!

آقربون دهنت اشکال نداره تو حداقل این یکی رو دیگه فراموش نکن !!! اگه اونارم فراموش کنیم که دیگه کلاهمون پس معرکست !

آره خلاصه خواستم بگم ما یه همچین آدمایی هستیم !

تو رو خدا همین الان یه یا علی بگیم و پاشیم !

سرباز امام زمان نمی شیم حداقل یه کار کنیم سربارش نشیم !

یاعلی

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 19:32 توسط حدادی|

 

نایت اسکین

 

دفترچه قسط هایم را ورق می زنم ، تمامی ندارد !

تا آخر عمر بدهکار رحمتت هستم ای خدا ی مهربان .

 

نایت اسکین

پروردگارا ! تو همانی که ما می خواهیم و کمکمان کن که ما هم همانی شویم که تو می خواهی !

 

نایت اسکین
 
خدایا ! تا پاکم نکردی خاکم نکن !
 
 
نایت اسکین
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1392ساعت 1:26 توسط حدادی|

 

نایت اسکین

می گویند : سال ها پیش کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد . ناگهان بر لب بام آمد و

درمقابل چشمان وحشت زده مردم ، به پایین پرتاب شد .مردی که درحال عبور بود ، نگاهی به

آسمان کرد و فریاد زد : او را نگه دار!

و کودک میان زمین و آسمان ماند و آن مرد به آرامی کودک با بغل کرد و زمین گذاشت .

مردم دور او را گرفتند و به گمان این که او فرشته یا ملکی نجات دهنده است ، دورش حلقه زدند

و هرکدام صفت عجیبی برای آن مرد ذکر کردند .

وقتی آ ن مرد اصرار مردم را دید که می خواهند راز این کارش را بدانند گفت : من سالهاست که

سخن خدا را گوش می دهم . خداگفته است : آنچه فرمان داده ام گوش بده و آنچه را گفته ام

انجام ندهی ، انجام نده !من هم گفت : چشم !!

من چهل سال سخن او را گوش کردم ، حالا هم او یکبار سخن مرا گوش داده است . همین !

نایت اسکین

منبع : کتاب : دوستی که هیچ وقت نمی میرد!

نایت اسکین
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1392ساعت 1:19 توسط حدادی|

 

نایت اسکین

یک بار که موسی علیه السلام در حال خواندن تورات بود ، شخصی از شدت شوق و علاقه به خدا

بی اختیارپیراهن خود را پاره کرد !

موسی علیه السلام پرسید : چه می کنی ؟

آن مردگفت : از شوق پیراهن برتن پاره می کنم .

موسی علیه السلام گفت :از سرعشق دل را پاره کن ، نه پیراهن را !

 

منبع : کتاب دوستی که هیچ وقت نمی میرد !

نایت اسکین
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1392ساعت 1:10 توسط حدادی|


آخرين مطالب
» کلام آخـــــــــــــــــــــــر
» سخنی با آقا! اصلا نه سخنی با خودم ! یا نه سخنی با خودمون اینا!
» نیایش با معبود !
» کودک ومرد
» پیراهن !
» مسـجـــــــــــــــــــــد!
» گیــــــــــــــــــــــــاه !
» مرگ و زندگی !
» راه اندازی وبلاگ جدید بهترین دوست!
»

Design By : Pichak