بااومدن به این وبلاگ پابه دنیای جدید ی می گذارید !
دفترچه قسط هایم را ورق می زنم ، تمامی ندارد ! تا آخر عمر بدهکار رحمتت هستم ای خدا ی مهربان . پروردگارا ! تو همانی که ما می خواهیم و کمکمان کن که ما هم همانی شویم که تو می خواهی ! می گویند : سال ها پیش کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد . ناگهان بر لب بام آمد و درمقابل چشمان وحشت زده مردم ، به پایین پرتاب شد .مردی که درحال عبور بود ، نگاهی به آسمان کرد و فریاد زد : او را نگه دار! و کودک میان زمین و آسمان ماند و آن مرد به آرامی کودک با بغل کرد و زمین گذاشت . مردم دور او را گرفتند و به گمان این که او فرشته یا ملکی نجات دهنده است ، دورش حلقه زدند و هرکدام صفت عجیبی برای آن مرد ذکر کردند . وقتی آ ن مرد اصرار مردم را دید که می خواهند راز این کارش را بدانند گفت : من سالهاست که سخن خدا را گوش می دهم . خداگفته است : آنچه فرمان داده ام گوش بده و آنچه را گفته ام انجام ندهی ، انجام نده !من هم گفت : چشم !! من چهل سال سخن او را گوش کردم ، حالا هم او یکبار سخن مرا گوش داده است . همین ! منبع : کتاب : دوستی که هیچ وقت نمی میرد! یک بار که موسی علیه السلام در حال خواندن تورات بود ، شخصی از شدت شوق و علاقه به خدا بی اختیارپیراهن خود را پاره کرد ! موسی علیه السلام پرسید : چه می کنی ؟ آن مردگفت : از شوق پیراهن برتن پاره می کنم . موسی علیه السلام گفت :از سرعشق دل را پاره کن ، نه پیراهن را ! منبع : کتاب دوستی که هیچ وقت نمی میرد ! غلامی با صاحب خود در حال عبور بود که به مسجدی رسیدند . غلام داخل مسجد شد وارباب که علاقه چندانی به مسجد نداشت ، همان بیرون منتظرغلام شد . مدتی گذشت و غلام از مسجد بیرون نیامد . ارباب فریاد زد: ازمسجد بیرون بیا!! غلام گفت : نمی گذارند ! ارباب که تعجب کرده بو د ، گفت : چه کسی نمی گذارد بیرون بیایی ؟ غلام گفت: همان کس که نمی گذارد تو داخل بیایی!!! منبع : کتاب دوستی که هیچ وقت نمی میرد ! روزی حضرت موسی علیه السلام دندان درد شدیدی گرفت وهرچه کرد درمان نشد . به درگاه خداوند پناه برد و خداوند او را به دارویی دردل کوه راهنمایی کرد . موسی علیه السلام به کوه رفت و آن گیاه را یافت و اندکی از آن را خورد و بعد از چند لحظه دندان دردش خوب شد . اما بار دیگر که موسی علیه السلام دندان درد گرفت ، به سراغ آن گیاه رفت ، هر چه کرد درمان نشدو فایده نداشت . وقتی از خداوند علت آن را پرسید وگفت چرا دفعه ی قبل خوب شدم ولی این بار فایده نمی دهد ؟ خداوندگفت : بار نخست به امید ما رفتی ، اما این بار به امید گیاه رفتی و از ما غافل بودی ! منبع : کتاب دوستی که هیچ وقت نمی میرد 











| Design By : Pichak |


